پرنسس ویاناپرنسس ویانا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره

ویانا...دختر بی همتای من

ویانا میره عروسی!!!

دختر قشنگ مامان حسابی تیپ کرد و رفت اولین عروسی عمرش که عروسی دایی بابا فرزاد بود.اولش که وارد سالن شدیم یه کم ترسیدی و غریبی کردی ولی از اونجایی که عاشق شلوغی و رقص هستی خیلی زود با همه گرم گرفتی و اصلا" مامان را اذیت نکردی.البته بیشتر توی مجلس مردونه بودی و بابایی کلی حال کرده بود که یه خانوم خوشگل پیششه و کلی پز داده بود که دختر به این ماهی داره...راستی خیلی از مهمونها هم تو رو با عروس اشتباهی گرفته بودن از بس که ناز شده بودی ((اینم از اون حرفهای مامان بوداااااا))  شما هم که کلی رقصیدی و دل همه رو آب کردی... ویانا خانوم توی عروسی: ...
24 شهريور 1391

دل بابایی واسه دخملش تنگ شده

سلام دخملم: دل بابایی حسابی واست تنگ شده و هی زنگ میزنه و میگه پاشین بیایین ولی من یه کمی بدجنسی کردم و گفتم تا خودت نیای دنبالمون ما نمی آییم.خلاصه که خود بابا اومد دنبالمون تا ما رو بیاره خونه.البته به شما هم کلی خوش گذشت و حسابی دوروبرت شلوغ بود و همه عاشقت بودن و باهات حسابی بازی کردن.فقط یه چند روزی چشمات قرمز شد و منو کلی نگران کردی که دکتر گفت حساسیت بوده ولی حساسیت به چی معلوم نشد!!!!اینا هم آخرین عکسهای دخملی تو خونه باباجونی...   اینم عکس یه آب تنی حسابی: ویانا خانوم خسته از آب تنی: اینم عکس شما و مهلا جون...الهی قربون اون چشمای حساست بشه مامان که معلوم نیست چرا قرمز شده!!! ...
24 شهريور 1391

جشن دندونی ویانا خانوم

بالاخره این مروارید کوچولوی شما افتخار داد و سرشو از توی لثه خوشگلت آورد بیرون و کلی مامانو خوشحال کرد.وقتی برای اولین بار دستم به سفتی دندونت خورد قلبم میخواست از جاش دربیاد.اونقدرخوشحال شدم که نگو و نپرس.دیگه کم کم داری بزرگ میشی و من دارم این تغییراتو با همه وجود حس میکنم و چقدر خوشحالم که توی خونه ام و کنار تو و خودم اولین کسی هستم که این لحظه ها رو میبینم.توی این لحظه ها دلم واسه مامان هایی که سر کار میرن و این لحظه های ناب زندگی نی نی هاشونو نمی بینن واقعا"میسوزه...بخاطر اومدن اولین مرواریدت یه جشن خونه بابا جون واست گرفتم که خوشبختانه همه چیز عالی بود و به همه مهمونا هم حسابی خوش گذشت.خلاصه بنام دندونای تو بود و به کام ما... ...
4 شهريور 1391

عکس های آتلیه

بالاخره ما دختر گلمونو بردیم آتلیه و چند تا عکس خوشگل ازت گرفتیم ولی باید اعتراف کنم که اصلا" کار راحتی نبود آخه شما همکاری نمیکردی و با اینکه شب قبل خوب خوابیده بودی و بعد از ناهار هم خوابیدی ولی بازم توی آتلیه خوابت برد و ما هر کاری میکردیم بیدار نمیشدی بعد از یک ساعت هم که از خواب بیدار شدی کلی گریه کردی و نق زدی و حسابی مارو کلافه کردی ولی ما هم کم نیاوردیم و با همه این سختی ها ١٠٥ تا عکس ازت گرفتیم که ٥٣ تاش قابل چاپ بود.اینم گوشه ای از زحمات مامان و بابا و اقای عکاس و ....صد البته ویانا خانوم... دختر گلم...خوش تیپ مامان...عاشقتم عزیزم. ...
4 شهريور 1391

فرشته کوچولوی ما نه ماهه شد...

سلام یکی یدونه.سلام عزیزدردونه.سلام چراغ خونه دختر قشنگم نه ماهگیت مبارک...نه ماه از اومدنت به این دنیا میگذره و من لحظه به لحظه شاهد قد کشیدن و بزرگ شدنت بودم و این یکی از قشنگترین خاطرات زندگیمه.نه ماه توی دلم بودی و نه ماه کنار دلم و من آرزو میکنم همیشه و همیشه سالم و سلامت کنارم باشی و خنده یه لحظه از لبای قشنگت دور نشه ...                                در ضمن...یه جشن کوچولوی خودمونی گرفتیم و اینم چند تا از عکسایی که ازت گرفتم... ...
9 تير 1391

روزهای مهم زندگی دختر ما

  روزیکه فهمیدم اومدی توی دلم: ٤/١٢/١٣٨٩ اولین سونو: ٧/١٢/١٣٨٩ روزی که فهمیدم دخملی: ١٧/٣/١٣٩٠ اولین چیزی که برات خریدم: سارافون و سرهمی روزی که قرار بود به دنیا بیایی: ٢٥/٧/١٣٩٠ روزی که بدنیا اومدی: ٣١/٦/١٣٩٠ ساعت و جایی که بدنیا اومدی: ١١:٢٠صبح...بیمارستان دی دکتری که  تو رو بدنیا آورد: دکتر زهرا وزیری  اولین دکترت: دکتر فاتحی  اولین واکسن: ١/٩/١٣٩٠ و توسط دکتر محتشمی اولبن غلتی که زدی: ٢١/١١/١٣٩٠ اولین باری که نشستی: ١٠/٢/١٣٩١ اولین غذای جامدی که خوردی: فرنی دکتر کودکانت: دکتر فهیمه احسانی پور ...
25 خرداد 1391

روز پدر

    بابا فرزاد روزت مبارک شاید روزی شاهزاده رویاهایم را پیدا کنم اما پدرم همیشه پادشاه من خواهد ماند اینم چند خط از طرف مامی واسه بابایی: زن است دیگر گاهی دلش میخواهد بهانه های الکی بگیرد به هوای آغوش تو شانه های تو که بعد.....تو آرام خیلی آرام درگوشش زمزمه کنی ببین من عاشقتم..... عزیزم....مرد من....تکیه گاهم...بخاطرهمه زحمت هایی که واسه زندگیمون میکشی....واسه همه لحظه هایی که بغلم میکنی و میگی که همیشه کنارمی و به خاطر همه احساسای قشنگی که به من میدی ممنونم.....و به خاطر همه وقتهایی که اذیتت کردم ازت معذرت میخوام .... &nb...
25 خرداد 1391