تاريخ : دوشنبه 4 فروردين 1393 | 16:49 | نویسنده : مامان مریم

دختر قشنگم ...
هرچه پیش آمد ...
هر اتفاقی افتاد ...
فراموش نکن که دوستت داشته ام ...
که دوستت دارم...
هیچ کس ...
هیچ کجا...
هیچ وقت...

نمی تواند
گرمایی را که تو به لحظه هایم میبخشی تکرار کند ...



تاريخ : جمعه 22 فروردين 1393 | 21:44 | نویسنده : مامان مریم

جشن هفتمین سالگرد ازدواج من و بابایی 21 فروردین و با 14 روز تاخیر برگزار شد.یه جشن خودمونی در کنار دوستان خوبمون , با تم قرمز و مشکی.



تاريخ : شنبه 16 فروردين 1393 | 23:47 | نویسنده : مامان مریم
 
این عشق از کجا آمده که معجزه می‌کند. بوی سیب می‌دهد و عطر گل محمدی. یک جور اعتماد به تمام کائنات. انگار همه عاشقانه‌ها همصدا شده‌اند تا ضربان قلب تو را تنظیم کنند و لرزش دست و دل مرا.من عاشقم...اصلا" تو خود عشقی. پس بی‌دلیل نیست که امشب می‌شود به خدا رسید ...
زادروزت مبارک عشق من


تاريخ : سه شنبه 12 فروردين 1393 | 20:16 | نویسنده : مامان مریم

مامانی و باباجی 7 صبح رسیدن تهران و مامان و بابا و باباجون و بقیه رفتن استقبالشون. دخملی هم تو خواب بود و مونده بود پیش خاله جون.اولین سوالی که مامانی پرسید این بود که ویانا کجاست؟؟؟؟دلم براش یه ذره شدهخطا.منم گفتم خوابه و برسیم خونه میاد پیشتون.خلاصه با سلام و صلوات رسیدیم و خونه و ساعت 11 بالاخره ویانا خانوم از خواب بیدار شد و با یه دسته گل اومد دیدن مامانی و باباجیگیج .در ضمن دوستهای ویانا هم از اردبیل اومده بودن و ویانا کلی بازی کرد و حالشو برد.ولیمه هم رستوران مروارید مرزدارن بود که  شب برگزار شد و همه چی به خوبی تموم شد...خدایا شکرت.

لحظه ورود(پارکینگ خونمون)

مریم جون و ویانا جونGemini

مهرداد, رادین, سینا , مریم و ویانا

سینا , رادین , مریم , ویانا

 

ولیمه

بابا فرزاد و ویانا جون I Love You

علیرضا و ویانا بوسبوس

عسل خانوم گلبوس

بارمان جونبوس

 

مهرسا جون:بوس

امیر رضا جونبوس

رادین جونبوس

 

آقا سینای خستهخواب آلودخواب آلودخواب آلودخواب آلودخواب آلود

 

ویانا گلی منبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوس



تاريخ : شنبه 9 فروردين 1393 | 19:37 | نویسنده : مامان مریم

بعد از رفتن مامانی و باباجی و دید و بازدید های اول عید ما موندیم و ویانا...باباجون و خاله لعیا هم هفتم عید اومدن پیشمون و سالگرد ازدواج ما کنارمون بودن.جشن کوچیکی هم که قرار بود بگیریم نگه داشتیم واسه بعد عید.آخه  واسه برگشتن مامان اینا سرمون خیلی شلوغ بود و کلی کار داشتیم.

اینم چندتا عکس از این روزهای دخملی

باغ وحش ارم:

دخترک خسته من بعد از یک روز پر از شیطنت:



تاريخ : يکشنبه 3 فروردين 1393 | 18:5 | نویسنده : مامان مریم

مامانی و باباجی امسال عید رفتن مکه و سال تحویل اونجا بودن.ما هم خونه بودیم.امسال سال تحویل دو تا  مهمون عزیز هم کنارمون بودن.عمه گلین و ننه بوس ...ویانا هم عاشق عمه گلین بود و خیلی بامزه عمه رو صدا میکرد.

عمه گلین عزیزشـ ـكلـك هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه امیدواریم همیشه و همیشه سالم و شاد در کنار عزیزانتون زندگی کنین.ممنون که با بودنتون امسال عیدو واسه ما و ویانا گلی دوست داشتنی تر کردین.محبتمحبتمحبتمحبتمحبت

باباجی,مامانی,مامان مریم موقع خداحافظی

ویانا سر سفره هفت سین

 



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 22 صفحه بعد